شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
214
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
همچو شوق نفس به سوى عقل ، و شوق عقل به سوى بارى تعالى . و دايرهء اين عالم جرميست كه مشتاق است به سوى چيزى كه نفرت مىكند آن چيز ازو ، تا برسد او را و در برگيرد ، ازين جهت است كه حركت مىكند جرمى كه نهايت جرمهاست ، يعنى فلك اطلس حركت مستدير ، از براى آنكه « 1 » طلب مىكند نفس از جميع نواحى و از همه جوانب چه غير اوست ، پس استراحت مىيابد چون به او رسد ، و ساكن مىشود پيش او . 25 ، 3 - و گفت : بارى تعالى را صورتى و هيئتى نيست مثل صورتهاى چيزهاى عالم بالا و چيزهاى عالم سفلى ، و قوتش نيز مثل قوت اينها نيست ، و او « 2 » بالاتر از همهء صورتها و هيئتها و قوتهاست . و همچنيناند عقل و نفس كه ايشان پرتو ذاتاند ، يكى مىشوند به چيزهائى كه صورت و هيئت و شكل نيست ايشان را يكى شدن عقل معنوى « 3 » . 26 - زرادشت 26 ، 1 - گفت اين مرد فاضل كه : من مردى بودم از اهل آذربيجان از جائى كه آفتاب دور بود از سمت راس ، و بخارات درهم نشسته بود ، و برف بسيار آمده بود . پدر من مىآمد . به زمين نجران متولد شدم ، و نشو نما يافتم . پدر من مرا همراه به نجران برد . 26 ، 2 - پس آنجا به خدمت عرش فوريس « 4 » حكيم رسيدم ، و مصاحب گرديدم ، و او تارك دنيا بود . پس حكمت را ازو وارث شدم و آبستن شد مزاج من ازو كه چگونه اجسام فلكى اجسام مركزى را كه ما
--> ( 1 ) - اساس : از براى طلب . ( 2 ) - اساس : و اولا . ( 3 ) - د : عقلى و معنوى . ( 4 ) - نسخهها : عرش حكيم .